العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

230

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سپس حسنين عليهما السلام بمادر خود گفتند : جدمان بما دستور داده خط بنويسيد هر كسى كه خطش نيكوتر باشد قوت او بيشتر خواهد بود . ما مكاتبه كرديم و بحضور پيغمبر خدا رفتيم . آن حضرت ما را نزد پدرمان فرستاد پدر ما در بين ما داورى ننمود و ما را نزد تو روانه كرده است . فاطمهء زهراء با خود انديشيد كه جد و پدر حسنين عليهم السلام نخواسته‌اند : دل ايشان را بشكنند . پس من چه كنم ؟ و چگونه بين ايشان داورى نمايم ؟ خلاصه : به آنان فرمود : اى نور دو چشمانم ؟ من نخ كردن بند خود را بالاى سر شما قطع ميكنم هر كدام از شما بيشتر از مرواريدهاى آن را برگرفت خط وى نيكوتر و قوت او بيشتر است . فاطمهء اطهر برخاست و نخ گردن بند خود را كه داراى هفت عدد مرواريد بود بر سر آنان قطع كرد . امام حسن سه عدد و امام حسين نيز سه عدد مرواريد برگرفتند . يكى از مرواريدها باقى مانده بود كه هر يك از آنان براى ربودن آن فعاليت مىكردند . خداى مهربان بجبرئيل دستور داد تا به زمين آمد و آن مرواريد را بوسيله بال خود دو نصف نمود و هر يك از ايشان يك نصف آن را برگرفت . اى يزيد ! ببين پيغمبر خدا چگونه راضى نشد دل يكى از آنان را بوسيلهء ترجيح خط نوشتن دردناك كند و بشكند . نيز حضرت امير و فاطمه عليهما السلام اين عمل را انجام ندادند . نيز خداى سبحان راضى نشد كه قلب يكى از ايشان بشكند ، بلكه دستور داد : آن مرواريد را دو نصف كردند تا قلب آنان آرام باشد . آيا جا دارد : تو اين گونه با پسر دختر پيغمبر خدا رفتار نمائى ! ؟ اف لك و لدينك يا يزيد ! يعنى اف به تو و دين تو ، اى يزيد ! سپس آن نصرانى برخاست و سر مبارك امام حسين را برگرفت و در حالى كه گريان بود آن سر را مىبوسيد و ميگفت : يا حسين نزد جدت : محمّد مصطفى و پدرت : على مرتضى و مادرت : فاطمهء زهراء براى من شهادت بده .